پشت يک پنجرهء رو به جنون در اتاقی که به تنهايی من گسترده ست در فضايی پر نوميدی و ياس ديدگانم همه لبريز اميد و دلم در تب و تابت مغبون دست هايم به تمنای دو دست کمکت در پرواز سنگ دل باشی اگر بی من ، از من گذری . . .
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط نگین |