چه بي صدا و مظلومانه مي نگرم در نگاه غريبانه ي آرزوهايم
جان فرساييست دور از تو بودن ...
گمگشته اي هستم كه براي يافتن خويش هيچ راهي ندارم...
تنها مونسم تو هستي
فرياد مي كشم ، پژواكش در كوچه پس كوچه هاي ذهنم مي پيچد...
چرا كسي صدايم را نمي شنود ، نمي دانم ، شايد هنوز فرياد كشيدن را نياموخته ام...
اما نه ، گويي نوايي دل نشين ، تن خسته ام را جاني دوباره مي بخشد.
به راستي با ياد تو آرام مي گيرم ، بايد خود را بيابم ، بايد از نو شروع كنم
راه بسياري پيش رو دارم ، من بايد برسم به آرزوها و عمق شاديهايم.
ستاره ی امیدم از تو به خود رسیدم
برای دیدن تو به انتها رسیدم
یادم نمی ره هرگز لحظه ی خوب دیدار
روزی که عاشقونه به تو شدم گرفتار
اگر چه از تو دورم تویی عزیز ترینم
عاشق ترم ز دیروز تا زنده ام همینم
دوست دار همیشگی تو .... نگين تو