عصری رفته بودم تو باغ هوس خوردن آلوچه کردم دستم نمی رسید به ناچار از چوبی کمک گرفتم تا شاخه ای که آلوچه داره رو بکشم پایین بتونم آلوچه بچینم اما شاخه درخت شکست دل منم شکسته شد نگاهی با عمق به درخت مهربون کردم انگار هیچ اتفاقی برایش نیافتاده همونجا زیر درخت نشستم یاد این شعر افتادم
زیبا ترین صدا ، صدای درخت است ، که همه عمر از هیچ نمی نالد
نه از اره آذرخش ، نه از نعره تندر
نه از تازیانه باد ، نه از سوز خزان
زیباترین کلام ، کلام درخت است
که همه عمر از هیچ نمی گوید .
و بر پا ایستاده است و دستانش بارورند .
برای درخت چه فرق می کند؟
درخت میوه را به خدا تعارف می کند.
با سر انگشتانش که به آسمان سر بر افراشته است .
اما
کودکان به سنگ از او باز می گیرند
و پیران به نردبان
و جوانان با شکستن شاخه ها .
سلام بر درخت ، که غرور تملک ندارد و هر چه اوراست به پیشکش می دهد .
و حتا اگر به سنگ زنند ، می بخشد !
و دگر بار سلام بر درخت که تا زنده است ،
از او قنداق تفنگی
نمی توان ساخت .