بر لبانم سايه اي از پرسشي مرموز دردلم درديست بي ارام و هستي سوز راز سر گرداني اين روح عاصي رابا تو خواهم در ميان گذاردن امروز گرچه از درگاه خود مي رانييم اما تا من اينجا بنده وتو انجا خدا باشي سرگذشت تيره ي من سرگذشتي نيست کز سر اغاز و سر انجامش جدا باشي
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط نگین |