سكوتي ميكنم سنگين تر از فرياد در فراسوي مرزهاي تنت
تو را دوست ميدارم
برگریزان خزان ، بی رنگی خورشید ، لرزش اندام رنجور درختان ، باد بی پایان
مرا یاد آور غم هاست :
غم دیروز
غم امروز
غم فردا
درون سینه ام از چهار فصل زندگی جز پاییز فصلی نیست
درخت خشک و بی برگ دلم تنهاست و تنها
یاد تو
در خاطرم خورشید شادیهاست ....
شعر نو تصادفي
RSS POWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب ديجيتال کيوان
cod music shadmehr