سلام شیشه شکسته!
درد کشیدی و شکستی! می دانم...
روزی که شیشه ی دل مرا در هم شکستند درد کشیدم
خون خوردم، داغ شدم و با دستهای خون آلود تکه های قلبم را از روی زمین برداشتم
هر چه خون روی آن بود همه را شستم...
ای کاش شیشه ی دل مرا نیز کودکی بازیگوش می شکست!
بهای شکستن تو را می پردازند
اما دل مرا...
نه!