
خدايا دلم را بهاري كن!!!
بهار مي آيد
بهار مي آيد ، با نسيم ملايم نوروزي
و بر دستهاي نياز زمين ، گلهاي لاله را مي نشاند
و بر سينه ي خشكيده دشت ، رودها را جاري مي سازد
و بر قلب قناري ، ترانه مي ريزد
و در دل فسرده و سر بيابان
چمنزارها و سبزيها را هديه مي دهد
كاش در دل من هم ، بهار سر ميزد
لاله هاي سرخ ايمان مي روييدند
و قناري ترانه نيايش را سر مي داد
و اشك نياز را بر چشمه هاي خشكيده چشمهايم جاري مي ساخت
يعني من هم
مي توانم سبز شوم؟!!! بهاري شوم ؟!!!
به سرما گفتم
از قلبم بيرون رود
غم و غصه را نيز با خود بيرون كند
بجايش بر پهن دشت بيابانهاي دلم
گل سرخ ايمان خواهم كاشت
پنجره قلبم را گشودم
و هفت سين آرزوهايم را در برروي سفره نوري كه از پنجره بر دلم مي تابيد پهن كردم ...
سين اول : آرزوي سعادت و خوشبختي
سين دوم : آرزوي سلامتي و تندرسي
سين سوم : آرزوي سرسبزي و خرمي
سين چهارم : آرزوي سربلندي و سرافرازي
سين پنجم : آرزوي سازندگي و نوسازي
سين ششم: آرزوي ساده دلي و صداقت
و سين هفتم : آرزوي سبكباري و پرواز