گیاه وحشی کوهم ، نه لاله گلدان
مرا به بزم خوشیهای خود سرانه مبر
به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم
مرا به خانه مبر
زادگاه من کوه است
زِ زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون
به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون
سرشت سنگی من آشیان اندوه است
جدا ز یار و دیارم دلم نمی خندد
ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه
گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار
مرا نوازش وگرمی به گریه می آرد
مرا به گریه میار ...!!
ژاله اصفهانی
