نحستین نگاهی که ما را به هم دوخت!
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دلهای ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و
به مهمانی عشق برد
پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم
نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم!
چه خوش لحظه هایی که " می خواهمت " را
به شرم خموشی - نگفتیم و گفتیم !
دو آوای تنهای سرگشته بودیم
رها در گذرگاه هستی به سوی هم از دورها پر گشودیم
من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم
من و تو به سوی افقهای نا آشنا پر گشودیم
من و تو ندانسته دانسته
رفتیم و رفتیم و رفتیم ...