باران باران کن
ابری پیدا کن
وانگه از باران
گوهر پیدا کن
با باد دل دلی کن
موجی برانگیز
رقصی شور انگیز
از سر دریا
تا خواب مهتاب
از دره ی من
تا اوج خورشید
باد بهاری
یک دم از این دشت
یک دم گذر کن
تا لاله لاله
در مقدم تو
روید از این دشت
سرزند از خاک
از دل بی باک
مست و بی پروا
سر زند از خواب
چون قلب مایی رودی روانی
روان و رقصان تا دل دریا
خبر نداریی از دل این کو
هر چند که بیند
روی از این دشت
در شرب و سماع
تا دل دریااااا به سوی دریا
دل به تو بسته
این کوه خاموش
هر چند که داند
وقت زمستان
آرام و زیبا
روی از این دشت
به سوی دریا تا دل دریا
اما هنوزم
چون قلب مایی
ای رود آبی
بی تو مبادم یک لحظه بودن
بی تو نباشم یک دره ی سبز
بی تو روم من یک شبه از یاد
بی تو نمانم یک لحظه برجای
باران باران کن .............