ماییم و دلی که رنگ را می شکند
در ثانیه ها درنگ را می شکند
چون باده حجاب شرم را می سوزد
چون زخم سکوت چنگ را می شکند
ماییم و دلی که آب را می فهمد
آیینه و آفتاب را می فهمد
چون پنجره ای که رو به تابستان است
روح تپش شراب را می فهمد
ماییم و دلی که بار و برگش شعر است
جانمایۀ زندگی و مرگش شعر است
ماییم و دلی و آسمانها که همه
ابر و مه و باران و تگرگش شعر است.