ما آنچه خوانده ایم فراموش کرده ایم
الا حدیث دوست که تکرار می کنیم
زشـعله
گرمتر تویی
چه گرم دوست دارمت
اجاق سرد اگر تویی
غروب را نتوان مرگ آفتاب انگاشت
که زندگیش فرو رفتن است و سر زدن است
دلت ز بار گران تنت سبک گردد
اگر به زمزمه کوه گوش بسپاری
زمین خوردم اما درختان جنگلی
فقط ایستادند و نظاره کردند
زندگی چون گل سرخ است پر از خار . پر از عطر . پر از برگ لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و خار و گلبرگ
هر سه همسایه دیوار به دیوار
همند.
شب و روز بازی نورند و از سایه ها عبور می کنند و چیزی می برند به نام جوانی
دلم وادی تنهایی است
بوی دلتنگی من تا بی نهایت جاری است
گفتی تو به من کجاییم یادت هست؟
تو حرف زدی به لحجه ات خندیدم
ای دل . دل روستایی ام یادت هست؟
شعر نو تصادفي
RSS POWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب ديجيتال کيوان