آنانکه روزگاری آرزومند آرزوهایشان بودم چونان آرزوهایم را بر باد دادند که ....
فصل ها در گذرند ....بهار ... تابستان ... پاییز ... زمستان . از هم پیشی میگیرند و هر کدام
رو به سوی فرداهایی که آرزویش را دارند در عبورند. هر کدام در آرزوی وصال به دیگری اند هر چند
سرانجام به نابودی خودشان میرسند.
من در آرزوی رسیدن به .... ، تو در آرزوی رسیدن به ...... ؟؟؟
بازم داره بارون میاد ... چقدر زیر بارون بودن امروز دلنشین بود چقدر خوبه سر رو زیر
آسمون خدا بگیری و جلوی چشای همه گریه کنی و کسی نفهمه داری گریه میکنی
یا این اشک ها واسه خاطر کیه و چیه!!
خیلی وقته که درب کلبه ی احساس قلبم را به روی همه ی پرندگان مهاجر بسته ام .